Alee's Weblog
???? ????? ? ??? ?? ?? ?? ?????? ??? ?? ???? ????? ???? ??? ????? ?????? ????. ????
Fardin
متن زیر از صفحه‌ی گودر در فیس‌بوک کپی شده است. کامنت من زیر این پست هم در ادامه‌اش می‌آید:

آن بالا كه بودم، فقط سه پيشنهاد بود.

آن بالا كه بودم، فقط سه پيشنهاد بود. اول گفتند زني از اهالي جورجيا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه اي در سواحل فلوريدا داشته باشيم. با يك كوروت كروكي جگري. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگي سرطان سينه ميگرفت. قبول نكردم. راست اش تحمل اش را نداشتم. بعد موقعيت ديگري پيشنهاد كردند : پاريس خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتي گفتند يكي از آنها نه سالگي در تصادفي كشته ميشود. گفتم حرف اش را هم نزنيد. بعد قرار شد كلوديا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توي محله هاي پايين شهر ناپل زندگي كنيم. توي دخمه اي عينهو قبر. اما كسي تصادف نكند. كسي سرطان نگيرد. قبول كردم. حالا كلوديا- همين كه كنارم ايستاده است - مدام مي گويد خانه نور كافي ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، يخچال خالي است. اما من اهميتي نميدهم. مي دانم اوضاع مي توانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف. كلوديا اما اين چيزها را نمي داند. بچه ها هم نميدانند.

پرسه در حوالی زندگی، روایت مصطفی مستور، انتخاب عکس کیارنگ علایی. عکس از مارسین گورسکی- Marcin Goroski- از لهستان - صفحه ۷ همین کتاب

کامنت من: همه‌اش رو بهت نگفتن بنده خدا. الان هم پسر اولت سر دو سالگی یرقان می‌گیره و سر دستت می‌میره. پسر دومت هم تو ۱۵ سالگی سر یه تیکه پنیر ناقابل با صاحب مغازه دعواش می‌شه و سرش می‌خوره به لبه‌ی دیوار و فلج می‌افته گوشه‌ی خونه و وبال گردنت می‌شه. اوه زنت! اون بنده خدا هنرپیشه‌ پاریسیه بود، یادته؟ یه دفعه که رفته‌ بود تو خونه‌ی اون‌ها رخت چرک‌هاشون رو بشوره، یقه‌اش باز بوده و اون مرتیکه‌ی نانجیب خوشش اومده از زنت و الان با هم رفتن کوروت سواری. حالا تو دلت خوش باشه که فردین‌بازی درآوردی و مال دنیا برات از آب دماغ بز بی‌ارزش‌تر بوده. والله.

??? :

email:

URL:

??? ???:

??? ?? ???? ????? ???