مهدی:
بابا بی خیال! عشق کیلویی چند؟
(پایه ام برات ثابت کنم که عشق (به اون معنایی که تو فکر می کنی، بی معنیه!) ولی خوب هم مجالش نیست، هم حالش، هم احتمالا تو نمی خوای!
IP | ۸۵/۹/۲۰ | ۰۰:۳۷
مینا:
همیشه باید خوشحال بود و خوش گذروند حتی اگه اونایی که دوستشون داری نباشن.چون حتی اگه خیلی قوی هم باشی نمیتونی بعضی چیزارو عوض کنی.هیچ موقع هم بی خیال نباش .اونطوری باش که دوست داری...(نصیحت نبود..پیشنهاد بود...)
IP | ۸۵/۹/۲۰ | ۰۱:۳۰
مجتبی:
یه چیزی... چرا قراره بودن یک دوست بار بد بودن یه مهمونی رو به دوش بکشه!!! اگه بد گذشتن از نبودن اون و تنها بودنه که خوب همون شق دومه... منظورم اینه که اگه بدون اون خوشی می گذره که ایکاش کنارت بود، پس بدگذشتنش دلیل دیگه داره :) خلاصه همه این حرفها هم منظورم اینه که من خوبم، تو چطوری؟ خوش می گذره :)
مریم:
اگه قرار به این حرفا باشه که دو سوم آدما باید بست بشینن خونه و جایی نرن .
IP | ۸۵/۹/۲۱ | ۱۱:۱۱
سارای همه:
اولش میخواستم یه چیز دیگه بنویسم...بعد اومدم نظرات بقیه رو خوندم...بعد همینطوری نشستم ببینم نظرم عوض میشه یا نه...عوض نشد...اینه که همون اولیه رو مینویسم: چرا دقیقا وقتی این پنج شنبه مهمونی دعوتم و اونی که میخوام, نمیتونه بیاد و دارم با خودم کلنجار میرم که برم یا نرم باید این متنو بخونم؟...میدونی کاملا به چیزی که نوشتی اعتقاد دارم...وقتی کسی رو دوست داری که پیشت نیست، مهمونی رفتن کار عبثیه....نمیرم!
IP | ۸۵/۹/۲۱ | ۱۱:۱۳
سارای همه:
اولش میخواستم یه چیز دیگه بنویسم...بعد اومدم نظرات بقیه رو خوندم...بعد همینطوری نشستم ببینم نظرم عوض میشه یا نه...عوض نشد...اینه که همون اولیه رو مینویسم: چرا دقیقا وقتی این پنج شنبه مهمونی دعوتم و اونی که میخوام, نمیتونه بیاد و دارم با خودم کلنجار میرم که برم یا نرم باید این متنو بخونم؟...میدونی کاملا به چیزی که نوشتی اعتقاد دارم...وقتی کسی رو دوست داری که پیشت نیست، مهمونی رفتن کار عبثیه.
IP | ۸۵/۱۰/۲ | ۰۳:۲۵
marzeih:
khob bedone ouni ke dost dari mehmoni naro
بابا بی خیال! عشق کیلویی چند؟ (پایه ام برات ثابت کنم که عشق (به اون معنایی که تو فکر می کنی، بی معنیه!) ولی خوب هم مجالش نیست، هم حالش، هم احتمالا تو نمی خوای!
همیشه باید خوشحال بود و خوش گذروند حتی اگه اونایی که دوستشون داری نباشن.چون حتی اگه خیلی قوی هم باشی نمیتونی بعضی چیزارو عوض کنی.هیچ موقع هم بی خیال نباش .اونطوری باش که دوست داری...(نصیحت نبود..پیشنهاد بود...)
یه چیزی... چرا قراره بودن یک دوست بار بد بودن یه مهمونی رو به دوش بکشه!!! اگه بد گذشتن از نبودن اون و تنها بودنه که خوب همون شق دومه... منظورم اینه که اگه بدون اون خوشی می گذره که ایکاش کنارت بود، پس بدگذشتنش دلیل دیگه داره :) خلاصه همه این حرفها هم منظورم اینه که من خوبم، تو چطوری؟ خوش می گذره :)
هیچ وقت اینقدر وابسته نباش
اگه قرار به این حرفا باشه که دو سوم آدما باید بست بشینن خونه و جایی نرن .
اولش میخواستم یه چیز دیگه بنویسم...بعد اومدم نظرات بقیه رو خوندم...بعد همینطوری نشستم ببینم نظرم عوض میشه یا نه...عوض نشد...اینه که همون اولیه رو مینویسم: چرا دقیقا وقتی این پنج شنبه مهمونی دعوتم و اونی که میخوام, نمیتونه بیاد و دارم با خودم کلنجار میرم که برم یا نرم باید این متنو بخونم؟...میدونی کاملا به چیزی که نوشتی اعتقاد دارم...وقتی کسی رو دوست داری که پیشت نیست، مهمونی رفتن کار عبثیه....نمیرم!
اولش میخواستم یه چیز دیگه بنویسم...بعد اومدم نظرات بقیه رو خوندم...بعد همینطوری نشستم ببینم نظرم عوض میشه یا نه...عوض نشد...اینه که همون اولیه رو مینویسم: چرا دقیقا وقتی این پنج شنبه مهمونی دعوتم و اونی که میخوام, نمیتونه بیاد و دارم با خودم کلنجار میرم که برم یا نرم باید این متنو بخونم؟...میدونی کاملا به چیزی که نوشتی اعتقاد دارم...وقتی کسی رو دوست داری که پیشت نیست، مهمونی رفتن کار عبثیه.
khob bedone ouni ke dost dari mehmoni naro