Alee's Weblog: وبلاگ علی مهریزی
یعنی عاشق، و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد. دچار
Subject: آرشيو   Date: July 2004
رضایت
می گویم:
- تو تجربه خوبی بودی. واقعا حیفه که داری ازدواج می کنی. هنوز خیلی پسرا به این تجربه نیاز دارن.


So it is.
جایی که مرگ حق باشد، یک هفته خواب که واجب است.
حرفی نباشد


Luv+
Next time, I won't limit my kisses to just her cleavage. I should think that one may sometimes go zigzag.


The Truth
مشهد که بودیم، به شیرینی خامه ای می گفتیم «نارنجک»، حالا بهش می گیم «از اینا»


ختام

اینم از این:
العامه لا تفقه حقائق المذاهب. على بن ابيطالب



یاد یار
انتخاب هایش زیاد شده است. می گوید:
- همه زنگ می زنن جز اون که می خوام
با شیطنت می گویم:
- باشه، باشه، قطع کن، الان زنگ می زنم!


حکایت
تلخ لبخند می زنم و می گویم:
- دیدی چقدر خواجه حرمسرا شدم؟
سری تکان می دهد و جواب می دهد:
- یه زمان آقای حرمسرا بودی.

بهانه

اعتراض عادت رفتارمان شده است و اعراض، عادت پاسخمان.
غر زدن هم، یکی از لذت های زندگی.
شروع می کنیم.