|
![]() |
![]() |
|||||||||||||
|
Subject: آرشيو Date: July 2004
|
|||||||||||||||
|
می گویم: - تو تجربه خوبی بودی. واقعا حیفه که داری ازدواج می کنی. هنوز خیلی پسرا به این تجربه نیاز دارن.
Next time, I won't limit my kisses to just her cleavage. I should think that one may sometimes go zigzag.
مشهد که بودیم، به شیرینی خامه ای می گفتیم «نارنجک»، حالا بهش می گیم «از اینا»
انتخاب هایش زیاد شده است. می گوید: - همه زنگ می زنن جز اون که می خوام با شیطنت می گویم: - باشه، باشه، قطع کن، الان زنگ می زنم!
تلخ لبخند می زنم و می گویم: - دیدی چقدر خواجه حرمسرا شدم؟ سری تکان می دهد و جواب می دهد: - یه زمان آقای حرمسرا بودی.
اعتراض عادت رفتارمان شده است و اعراض، عادت پاسخمان. غر زدن هم، یکی از لذت های زندگی. شروع می کنیم.
|
![]() |
||||||||||||||