Alee's Weblog: Fallen
دچار یعنی عاشق، و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد. دچار
Subject: Ali's Writings Date: Today
Void
هر وقت خواستی دیگه نخون. الان داری یه سری کلمه می‌خونی. اگه همه‌ی کلمه‌های این متن رو بخونی یعنی خیلی کلمه خوندی. یعنی اینکه خوب خودت خواستی که همه‌ی کلمه‌ها رو بخونی. شاید هم دلت بخواد به جای همه‌ی کلمه‌ها فقط بعضی‌هاشون رو بخونی، یعنی مثلا کلمه درمیان بخونی یا این که از هر سه تا کلمه یکی رو بخونی و یا هر چی دیگه. شاید هم اصلا دل‌ت بخواد خودت یه چیزی بنویسی و به جای این بذاری‌ش، یا کنار این، یا شاید هم اصلا تو یخچال خونه‌تون. هر طور راحتی. اینقدر کارهای مختلفی می‌شه که نگو و البته خوب فقط یه سری از اون‌ها رو می‌شه واقعا انجام داد. مثلا یک کاری که می‌تونی بکنی اینه که دیگه نخونی. که البته اگه همچین تصمیمی بگیری احتمالا دل به شک می‌شی که نکنه چیزی از دست بدی.

Good Old Days of the Dorm
به این می‌نازد که
- من همیشه در حال تفکرم.
جوابش را، بد، میاید که:
- اگه یه ذره آی‌کیو داشتی با ۵ دقیقه فکر کردن کارت حل بود.

Oh My Prof
روز قبل از دفاع نهایی تز، می‌پرسم:
- Do you have any final survival tips for tomorrow's exam?
نگاهم می‌کند، لبخند کجی می‌زند و می‌گوید:
: It's too late now.
با تک تک نفس‌هایم، روحیه دادنش رو در حلقم فرو می‌برم.
(از سری داستان‌های واقعی من و استاد)

Miranda warning
- You have the right to remain silent. Anything you say can and will be held against you in a court of law.
- Boobs!

The unexpcted sweet response
- دوست دارم.
: می‌دونم.

Dear Deadlines
اصبحت غیر فتوولتاییکیا و امسیت فتوولتاییکیا.

Frankly Loving You
جواب «خیلی دوست دارم» هر چی‌ باشه، «من هم دوست دارم» نیست.

Fardin
متن زیر از صفحه‌ی گودر در فیس‌بوک کپی شده است. کامنت من زیر این پست هم در ادامه‌اش می‌آید:

آن بالا كه بودم، فقط سه پيشنهاد بود.

آن بالا كه بودم، فقط سه پيشنهاد بود. اول گفتند زني از اهالي جورجيا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه اي در سواحل فلوريدا داشته باشيم. با يك كوروت كروكي جگري. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگي سرطان سينه ميگرفت. قبول نكردم. راست اش تحمل اش را نداشتم. بعد موقعيت ديگري پيشنهاد كردند : پاريس خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتي گفتند يكي از آنها نه سالگي در تصادفي كشته ميشود. گفتم حرف اش را هم نزنيد. بعد قرار شد كلوديا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توي محله هاي پايين شهر ناپل زندگي كنيم. توي دخمه اي عينهو قبر. اما كسي تصادف نكند. كسي سرطان نگيرد. قبول كردم. حالا كلوديا- همين كه كنارم ايستاده است - مدام مي گويد خانه نور كافي ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، يخچال خالي است. اما من اهميتي نميدهم. مي دانم اوضاع مي توانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف. كلوديا اما اين چيزها را نمي داند. بچه ها هم نميدانند.

پرسه در حوالی زندگی، روایت مصطفی مستور، انتخاب عکس کیارنگ علایی. عکس از مارسین گورسکی- Marcin Goroski- از لهستان - صفحه ۷ همین کتاب

کامنت من: همه‌اش رو بهت نگفتن بنده خدا. الان هم پسر اولت سر دو سالگی یرقان می‌گیره و سر دستت می‌میره. پسر دومت هم تو ۱۵ سالگی سر یه تیکه پنیر ناقابل با صاحب مغازه دعواش می‌شه و سرش می‌خوره به لبه‌ی دیوار و فلج می‌افته گوشه‌ی خونه و وبال گردنت می‌شه. اوه زنت! اون بنده خدا هنرپیشه‌ پاریسیه بود، یادته؟ یه دفعه که رفته‌ بود تو خونه‌ی اون‌ها رخت چرک‌هاشون رو بشوره، یقه‌اش باز بوده و اون مرتیکه‌ی نانجیب خوشش اومده از زنت و الان با هم رفتن کوروت سواری. حالا تو دلت خوش باشه که فردین‌بازی درآوردی و مال دنیا برات از آب دماغ بز بی‌ارزش‌تر بوده. والله.

Steve Jobs
What bothers me the most is that they used a hyphen, instead of an en dash, for "1955–2011." It was exactly this kind of attention to detail that distinguished Apple from some random company. Well, apparently not anymore.

Self Doubt
حالا من یه چیزی بگم. تو باید عقلت رو بدی دست بچه؟

Dissertation
من هیچ‌ وقت علاقه‌ی مفرطی به زندگی نداشتم، اما قول می‌دم اگه قبل از چهارشنبه‌ی هفته‌ی دیگه بمیرم، روحم بیاد تک تک دانشجوهای دکتری رو موقع نوشتن تز بترسونه.

Falling Apart
Only an adult finds it rational to do things that would hurt him in the obscure hope that he would get some good results at some unknown future. Kids are much saner.

Mutuality
I don't believe in feminism. I believe in mutual respect.

The Ugly Truth
اون‌هایی که خودکشی می‌کنن، اون‌هایی نیستن که فکر می‌کنن زندگی پوچه؛ اون‌هایی هستن که یه زمان فکر می‌کردن زندگی بامعنیه.

God Bless the French
- می شه ببینم مزه دهنت چیه؟
: آره. بیا.

Finally
If you are old enough to commit these crimes, you are old enough to face the punishment.
- David Cameron

Sorely Honest
: دم اذانه. یه آرزو بکن.
- که دیگه اذان نگن تو اون مملکت.

Switching Losses
Multitasking is the fastest way to mediocrity.
- Jason F

Witty Sister
بچه که بودم با آبجی کوچیکه خیلی دعوا می‌کردم. یه دفعه خیلی احساس حاضرجوابی بهم دست داد و برگشتم بهش گفتم «خدا همچین خواهری رو نصیب گرگ بیابون نکنه.» اونم خیلی خونسرد گفت «حالا که کرده.»

Attention to Details
یه معیار خوب برای سنجیدن میزان توجه آدم‌ها به جزئیات، نگاه کردن به طرز نوشتن شماره تلفنشونه در آمریکای شمالی.